کاش میتونستم بگم ....
ولی همین قدر بدوونید که برای یه مدت آپ نمیکنم
شاید با یه وبلاگ جــــــــــــــــدیــــــــــــــــد برگشتم
نظرتونو بگید..گرچه کــــه٬ من کار خودمو میکنم
دعام کنید
بقول ابجیم:فرصتی نیست تا بیندیشم
فرصتی نیست تا رسیدن مــــــــــرگ؟














واما خبر جدیدو داشته باشید:
من به اتفاق ۲نفر دیگه یه وبلاگ گروهی زدیم(جو پارسی بلاگ مارو هم گرفت)
بنابرین وبلاگهای کی وکجا وعده دیدار ما؟ وگلنار در هم ادغام شده ======>
شمعی برای پلوتون
حتما دیدن کنید که هنوز نیومده منتخب هم شدیم
اون موقع که جدا جدا کا میکردیم ترکوندیم
دیگه حالا که همه یکی شدیم
قابل توجه دوستانی(وآقای احسان بخش
) که گفتند حیف این وبلاگهاتون نبود؟؟؟؟؟:
عزیزان من
نگران نباشید کی و کجا و گلنار فعلا درش تخته نمیشه
چون نه تنها شما که خودمون هم دلمون واسه اینجا تنگ میشه
ولی آدم گاهی مجبور میشه از تعلقاتش دل بکنه
به هر حال امید است راهمان مستقیم به جلو باشد نه عقبکی نه کجو کوله
آمین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت   توسط همونی که نوشته
|
چند روز پیش حین وبلاگ گردیهام به یک وبلاگی بر خوردم که به قول یه بنده خدایی تن آدمو میلرزوند٬ حتٌی اسمش رو هم نمیتونم بیارم!
ولی محتوای ضد دینی و ضد انقلابی داشت.
البته این یه مسئله طبیعیه واسه اونهایی که با اینترنت و ارتباطات غیر قابل کنترل سر و کار دارند و ناراحتی من هم از متن سخنان کفر آمیزش نیست به هر حال یه آدم فریب خورده و راه کج رفته ای بود...
من در واقع محو تبلیغات گسترده اون شدم!که به اعتراف خودش با اینکه بارها و بارها فیلتر شده بود ولی هنوز دست از مبارزه برنداشته و همچنان به اطلاع رسانی مشغول بود چندین و چند وبلاگ داشت با مطالعات(منحرف) گسترده واطلاعات (غلط ) فراوان و روشهای جذب مخاطب جاذب!...که مطمئناً هر انسانی رو برای یه لحظه هم که شده به شک یا حداقل به فکر می انداخت .
همه میدونیم که چنین پایگاههایی کم نیستند.
حالا اگه این آقا یه منافق داخلی بود پس چه میکنن خارجی هاش؟!!
و اگه این آقا واسه دل خودش (دل بیمارش) مینوشت پس چه میکنند اونهایی که در قبال دلار ویا وابستگی حزبی دست به چنین تبلیغاتی میزنند؟اونهایی که برای خرج کردن هیچ محدودیتی ندارند(به برکت دلارهای عمو سام )...
بی شک در دنیای امروز جذب مخاطب از دقدقه های اصلی و مهم هر صاحب فکر و مسلکی است(یه نمونه ء کوچیکش همین وبلاگ نویس ها که واسه جلب یه نظر بیشتر به آب و آتیش میزنند)
حالا شما بگید:
آیا ما هم نباید واسه دینمون تبلیغ کنیم؟
(تبلیغ پیشکش٬ حداقل جلوی هجوم (به قول عزیز دلم:شبیخون) اتهامات رو بگیریم؟
آیا حجم تبلیغات موسسات دینی ما در مقابل رقیب(دشمن) کافیه؟
آیا ما همین قدر که دین خودمون رو حفظ کنیم تمومه یا در مقابل دیگران هم مسئولیت داریم؟
و هزاران آیای دیگر...
یه چیزی هم توی گلوم گیر کرده بذارید بگم..
خود شما اگه توی خیابون یه دختر نجیب و با حجاب ببینید که ناخنهاش بلنده چیکار میکنید؟
اونو به خاطر حجابش تشویق میکنید یا به خاطر ناخنهاش...؟
به خدا این تبلیغ دین نیست!
همین امروز یه نفر توی مسجد اومده به من میگه(ریا رو داری
) شما که میای پای منبر حاج آقا فلان دیگه چرا؟!!....توی نماز نباید کف دست مشخص باشه!
فکر میکنی من بهش چی گفتم؟ زدمش؟ نه اتفاقا لفظا تشکر کردم ولی قلبا بهش گفتم: برو بابا دلت خوشه!!!!
بدوون طرف هم امشب موقع حسابرسیش میگه امروز یه نفرو هدایت کردم! اون دنیا دیگه مسئو ل نیستم ٬زهی خیال باطل!...
نخیر شما با این نهی از منکرها(ضد تبلیغ ها) از زیر مسئو لیتهای بزرگتون شونه خالی میکنید!
حالا بازم بگید چرا ما توی کربلا نبودیم٬خوب این کربلا بسم الله
در آخر فقط میتونم بگم..
اگر علــــــــما٬ مبلـــــــــغان٬اندیشـــــــــمندان و صاحب فکــــــــران
ما تبلیغی هم میکنند بدونند دشمن سوار بنزه و ما پای پیاده...
شما رو به خدا ٬یه دوچرخه ای٬ موتوری٬ سه پاچه ای٬ چیزی قسطی هم که شده بخرید.
والسلام
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت   توسط همونی که نوشته
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت   توسط همونی که نوشته
|
چقدر خوابیدم...
به بهونه اینکه امشبو میخواییم احیا بگیریم.حالا کلا شاید یکی دو ساعت بیشتر از شبای دیگه مون بیدار بمونیما اما تا دو - سه روز
تلافی میکنیم.
اگه فقط یه دقیقه اش هم قبول بشه بسمونه
میخواستم امسال دیگه آدم بشم...نشد
میخواستم امسال دیگه قرآن رو ختم کنم....نشد
میخواستم امسال دیگه غیبت نکنم....نشد
...نشد..
کاش روزه هامونو قبول کنه ازمون حداقل..
کاش الکی گرسنگی نکشیده باشیم
خدایا...
آبرومو حفظ کن...
پیش اونی که قراره امشب پروندمو بخونه....
وای اگه بخونه...
اگه بفهمه اونی که همش دم از انتظار میزد چه پرونده خرابی داره
گرچه که خودش میدونه (ما در مراعات حال شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نمي بريم_"حضرت ولي عصر ارواحنا فداه")
ولی به روومون نمیاره .
خدایا کمک کن امشب از خجالت آقامون دربیاییم.
کمک کن از خجالت مادر مون در بیاییم(شنیدم شیعیان میتونند حضرت زهرا (س)رو مادر صدا کنند)
خدایا کمک کن از خجالت رقیه خاتون در بیاییم
.
.
.
وای چقدر مدیونم..
کاش امشب حسابامو باهاشون تسویه نکنم!
اگه تسویه بشه که ...پروندمو میذارن زیره بغلم میگن :خوش اومدی
نه..نمیخوام
دوست دارم تا زنده ام صداشون کنم ..التماسشون کنم..یه فرصت دیگه بگیرم...کی؟...کجا؟
ضامن ببرم...وام بگیرم..
چه عشقی
همه فرصتها به امشب ختم میشه
کاش خواب نمونم
...

یه آمین هم واسه همه دعاهای قشنگ شما
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت   توسط همونی که نوشته
|
نمیدونم چند وقته؟
فکر میکنم .........عید ...نوروز
آره.عید بود....
ولی انگار واسه من بیشتر یکسال گذشت.وای
انگار دیگه باهاشون غریبه شدم.
.
.
.
گلستان شهدای اصفهان رو میگم
نمیدونم تا حالا اسمشو شنیدین یا نه؟
میدونین کجاس یا نه؟
اهالی شو میشناسین یا......؟؟؟
روز اول عید بود
با همه اهل خونه رفتیم که بریم زیارت
بارون تند و قشنگی میومد
گفتیم اول میریم سر مزار حاج احمد هرچی باشه تازه شهیده(حاج احمد کاظمی رو میگم)
تا برسیم اونجا خیس آب شده بودیم
سر مزار حاج احمد نسبتا شلوغ بود(توی اون بارون)
ولی صفا کردیم....خیلی حال داد...خدا قسمتتون کنه
یاده یه خاطره افتادم حیفه نگم:
آقای محسن رضایی که معرف حضور هستن ایشون تو خاطراتشون نوشتن :یه روز برای زیارت شهید خرازی عزیز میان گلستان شهدا
از دور میبینن یه نفر سر قبر نشسته میگن یکی از ما زرنگتر بوده
خلاصه میان جلو میبینن حاج احمده
در حین صحبت آقای رضایی میگه:جای خوبیه!..خدا قسمت کنه.
حاج احمد میگه: آره.....قول میدین اگه من شهید شدم منو همینجا کنار حاج حسین خاک کنید؟!
آقای رضایی هم به شوخی میگه: شما شهید بشو ما قول میدیم بیاریمت همینجا!.......
اونهایی که شهید خرازی رو زیارت کردن میدونن که کنار ایشون اصلا جا نبود!
ولی حالا......
حاج احمد جای خودشو باز کرده
گلستان شهدای اصفهان ازین ماجراهای ناب کم نداره
کاش میفهمیدیم....
دلم تنگ شده ........کاش دعوتم میکردن.....شنبه میرم
شنبه ....حتما میرم
(من تاحالا خیلی از حاجتهامو از شهدا گرفتم
واسه همین دلم میخواد اینجا اسم چند تاشونو ببرم شما هم صلواتی بهشون هدیه کنید)
شهید مهدی زین الدین
.شهید اعرابی
.شهید ابراهیم همت
.شهید سید محمد میر کمالی
و....
شهدای عزیز نور چشمای من ازتون ممنونم بازم دعام کنید ......همیشه...

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت   توسط همونی که نوشته
|